پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

مهی که زینت حسنست گرمی خویش

طپانچه بر رخ خورشید می‌زند رویش

چرنده را ز چرا باز می‌تواند داشت

نگاه دلکش ناوک گشای آهویش

هزار خنجر زهر آب داده نرگس او

کشیده بهر دلیری که بنگرد سویش

چنان ربود دل مرا که هیچ دیده ندید

همین که یافت محل غمزهٔ محل جویش

ز راه دیده به دل می‌رسد هزار پیام

به نیم جنبشی از گوشه‌های ابرویش

خدنگ نیمکش غمزه‌اش نخورده هنوز

به من چشانده فلک زور و دست و بازویش

نهفته کرده کمانی به زه که بی‌خبرند

ز ناوک افکنی آن دو چشم جادویش

خموشیش نه ز اعراض بود دی که نداد

به لب مجال سخن غمزه سخنگویش

هنوز محتشم آن ماه نارسیده ز راه

بیا ببین که چه غوغاست بر سر کویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش
  2. شمارهٔ ۳۴۷کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص
  3. شمارهٔ ۳۴۸مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص
  4. شمارهٔ ۳۴۹منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص
  5. شمارهٔ ۳۵۰آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض
  6. شمارهٔ ۳۵۱ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض
  7. شمارهٔ ۳۵۲روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض
  8. شمارهٔ ۳۵۳نه می‌نهم از دست عشق جام نشاط
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.