پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص

تا سگش از درد سر آسوده گردد من خلاص

شد گرفتاری ز حد بیرون اجل کو تا شود

من ز دل فارغ دل از جان رسته جان از تن خلاص

داشتم در صیدگاه عشق صد زخم از بتان

در نخستین ضربتم کرد آن شکارافکن خلاص

سوختم ز آهی که هست اندر دلم از تیر خویش

روزنی کن تا شوم از دود این گلخن خلاص

بی تو از هستی به جام مرغ روحم را بخوان

از قفس تا گردد آن فرقت کش گلشن خلاص

محتشم در عاشقی بدنام شد پاکش بسوز

تا شوی از ننگ آن رسوای تر دامن خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص
  2. شمارهٔ ۳۵۰آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض
  3. شمارهٔ ۳۵۱ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض
  4. شمارهٔ ۳۵۲روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض
  5. شمارهٔ ۳۵۳نه می‌نهم از دست عشق جام نشاط
  6. شمارهٔ ۳۵۴گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط
  7. شمارهٔ ۳۵۵صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
  8. شمارهٔ ۳۵۶به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.