پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

مردم و بر دل من باز غم یار هنوز

جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز

حال من زار و به بالین رقیب آمد یار

من به این زاری و او بر سر آزار هنوز

عشوه‌ات سوخته جان من و جانسوز همان

غمزه‌ات ساخته کار من و در کار هنوز

دل که دارد سر ز لف تو چو غافل مرغیست

که بدام آمده و نیست خبر دار هنوز

سرنهادند حریفان همه در راه صلاح

سر من خاک ره خانه خمار هنوز

چشم امید شد از فرقت دلدار سفید

محتشم منتظر دولت دیدار هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز
  2. شمارهٔ ۳۱۸بزم کین آرا و در ساغر می بیداد ریز
  3. شمارهٔ ۳۱۹عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس
  4. شمارهٔ ۳۲۰با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس
  5. شمارهٔ ۳۲۱آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس
  6. شمارهٔ ۳۲۲ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
  7. شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
  8. شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.