پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید

نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد می‌آید

من پا بسته روز وعده‌ات آن مضطرب صیدم

که خود را می‌کشم در قید تا صیاد می‌آید

اگر دیگر مخاطب نیستم پیشش چرا قاصد

جواب نامه‌ام می‌آرد و ناشاد می‌آید

به خون ریز من مسکین چو فرمان داده‌ای باری

وصیت میکن از من گوش تا جلاد می‌آید

بتان را هست جانب داری پنهان که خسرو را

به آن غالب حریفی رشک بر فرهاد می‌آید

دلیل اتحاد این بس که خون میرانداز مجنون

به دست لیلی آن نیشی که از فساد می‌آید

دل خامش زبانم کرده فرقت نامه‌ای انشا

که هرگه می‌نویسم خامه در فریاد می‌آید

ببین ای پند گوآه من و بر مجمع دیگر

چراغ خویش روشن کن که اینجا باد می‌آید

چنان می‌آید از دل آه سرد محتشم سوزان

که پنداری ز راه کوره حداد می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸با وجود آن که پیوند آن پری از من برید
  2. شمارهٔ ۲۷۹عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید
  3. شمارهٔ ۲۸۰قاصد رساند مژده که جانان ما رسید
  4. شمارهٔ ۲۸۱سرو خرامان من طره پریشان رسید
  5. شمارهٔ ۲۸۲ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید
  6. شمارهٔ ۲۸۳زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید
  7. شمارهٔ ۲۸۴خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
  8. شمارهٔ ۲۸۵کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.