پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

سرو خرامان من طره پریشان رسید

سلسلهٔ عشق را سلسله جنبان رسید

چاک به دامان رساند جیب شکیبم که باز

سرو قباپوش من برزده دامان رسید

چشم زلیخای عشق باز شد از خواب خویش

هودج یوسف نمود فتنه ز کنعان رسید

محمل لیلی حسن ناقه ز وادی رساند

بر سر مجنون عشق شوق شتابان رسید

باره شیرین نهاد سر به ره بیستون

کوه کن غصه را قصه به پایان رسید

کرد شهنشاه عشق بر در دل شد بلند

کشور بی‌ضبط را مژدهٔ سلطان رسید

خانهٔ مردم نهاد رو به خرابی که باز

دجلهٔ چشم مرا نوبت طوفان رسید

در نظر اولم اشک به دل شد به خون

بس که به دل زخمها زان بت فتان رسید

آن که ز خاصان او طاقت نازی نداشت

از پی آزردنش کار به درمان رسید

بر لب زخم دلم در نفس آخرین

شکر که از دست دوست شربت پیکان رسید

جان شکیبنده را صبر به جانان رساند

محتشم خسته را درد به درمان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید
  2. شمارهٔ ۲۸۴خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
  3. شمارهٔ ۲۸۵کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
  4. شمارهٔ ۲۸۶ای زهر خندهٔ تو چو شهد و شکر لذیذ
  5. شمارهٔ ۲۸۷ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ
  6. شمارهٔ ۲۸۸بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر
  7. شمارهٔ ۲۸۹بر مه روی تو خط مشگ بار
  8. شمارهٔ ۲۹۰چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.