پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید

هزار تیغ ز مژگان بر آفتاب کشید

نه اشک بود که چشمش به قتلم از مژه راند

که ریخت خون من و تیغ خود به آب کشید

ز غم هلاک شدم در رکاب بوسی او

که پا ز دست من از حلقهٔ رکاب کشید

خدنگ فتنه ز دل میفتاد کج دو سه روز

به چشم بد دگر این تیر را که تاب کشید

نمود دوش به من رخ ولی دمی که مرا

حواس رخت به خلوت سرای خواب کشید

دمی که ماند فلک عاجز چشیدن آن

به قدرت عجبی عاشق خراب کشید

دلم به بزم تو با غیر بود عذرش خواه

که گرچه داشت بهشتی بسی عذاب کشید

هلاک ساز مرا پیش از آن که شهره شوی

که کارم از تو به زاری و اضطراب کشید

به وصف ساده رخان محتشم کتابی ساخت

ولی چو دید خطت خط بر آن کتاب کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
  2. شمارهٔ ۲۸۵کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
  3. شمارهٔ ۲۸۶ای زهر خندهٔ تو چو شهد و شکر لذیذ
  4. شمارهٔ ۲۸۷ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ
  5. شمارهٔ ۲۸۸بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر
  6. شمارهٔ ۲۸۹بر مه روی تو خط مشگ بار
  7. شمارهٔ ۲۹۰چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار
  8. شمارهٔ ۲۹۱تا شده ای گل به تو اغیار یار
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.