پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار

نعوذبالله اگر افتدم به تو سرو کار

هزار جان به جسد آیدم اگر روزی

کشی به قدر گناه انتقام از من زار

بسی نماند که از کرده‌های من باشی

تو در تعرض و من در مقام استغفار

به شرمساری انگار عاشقی چکنم

اگر شکنجه زلفت ز من کشد اقرار

سزای سرکشی من بس است این که چو شمع

اگر تو خندی و من سوز دل کنم اظهار

هزار بار ز بی‌لنگری ز جا رفتم

ز بحر عاشقیم تا شد آرزوی کنار

اگر دگر سر تسخیر محتشم داری

همین بس است که یک عشوه‌اش کنی در کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲زهی ز سلطنتت روزگار منت دار
  2. شمارهٔ ۲۹۳افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار
  3. شمارهٔ ۲۹۴پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار
  4. شمارهٔ ۲۹۵تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار
  5. شمارهٔ ۲۹۶زین بیشتر رکاب ستم سر گران مدار
  6. شمارهٔ ۲۹۷ای طور تو را جهان خریدار
  7. شمارهٔ ۲۹۸دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
  8. شمارهٔ ۲۹۹دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.