پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار

شرمسارم شرمسارم شرمسارم شرمسار

بود خاک غفلتم در دیدهٔ جوهر شناس

کز خزف نشناختم در خاصه در شاهوار

با تو گستاخانه آمد در سخن این بی‌شعور

این چه درکست و شعور استغفرالله زین شعار

گفتمت دستم بگیر و مردم از شرمندگی

گرچه می‌گویند این را بندگان با کردگار

دیده‌ام بر پشت پا شد تا قیامت دوخته

بس که برمن گشت گردون زین ممر خجلت گمار

طرفه‌تر این کان غلط زین بندهٔ گمنام شد

واقع اندر مجلس دستور خورشید اشتهار

پادشاه محتشم مه رایت انجم حشم

کز سپاه فتنه بادا حشمت او در حصار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶زین بیشتر رکاب ستم سر گران مدار
  2. شمارهٔ ۲۹۷ای طور تو را جهان خریدار
  3. شمارهٔ ۲۹۸دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
  4. شمارهٔ ۲۹۹دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر
  5. شمارهٔ ۳۰۰شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
  6. شمارهٔ ۳۰۱عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز
  7. شمارهٔ ۳۰۲زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز
  8. شمارهٔ ۳۰۳لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.