پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز

وای بر من کز سلامت می‌شوم مهجور باز

برشکست خیل طاقت ده قرار ای دل که کرد

پادشاه عشق برپا رایت منصور باز

تا به جای نوش بارد نیش بر ما خاکیان

فتنه مشتی خاک زد بر خانهٔ زنبور باز

من که با خود برده بودم شور از میدان عشق

آمدم اینک که میدان را کنم پرشور باز

گرچه حسن لن‌ترانی بست راه آرزو

من همان صیت طلب می‌افکنم در طور باز

پای کوبان بر فراز بیستون عشق تو

کوه کن را لرزه می‌اندازم اندر گور باز

وه که در بازار رسوائی عشق پرده سوز

شاهدان از باده نابند نامستور باز

در برافکن دیگر ای دل جوشن طاقت که نیست

از کمین بر من کمانکش بازوی پرزور باز

زان خط نو خیز بر خیل سلیمان خرد

خوش شکستی خواهد آوردن سپاه مور باز

گر چنین خواهد نمودن کوکب عشقم طلوع

ملک دل را سربه سر خواهد گرفتن نور باز

با وجد فقر از اقبال عشقش محتشم

چند روزی فخر خواهد کرد بر جمهور باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز
  2. شمارهٔ ۳۰۶ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
  3. شمارهٔ ۳۰۷ای از می غرور تو لبریز جام ناز
  4. شمارهٔ ۳۰۸ناصحا از سر بالین من این پند ببر
  5. شمارهٔ ۳۰۹دوش در بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
  6. شمارهٔ ۳۱۰دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز
  7. شمارهٔ ۳۱۱حسن را تکیه‌گه آن طرف کلاهست امروز
  8. شمارهٔ ۳۱۲به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.