پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر

داد سبک دستی دهم در سر فشانی ای پسر

رسم وفا بنیاد کن آواره‌ای را یاد کن

درمانده‌ای را شاد کن تا در نمانی ای پسر

بر خاکساران بی‌خبر مستانه بر رخش جفا

در شاه راه دلبری خوش میدوانی ای پسر

حسنت همی گوید که هان خوش جهانی را به کس

هیچت نمی‌گوید که هی نی جوانی ای پسر

با صد شکایت پیش تو چون آیم اندر یک سخن

بندی زبانم گویا جادو زبانی ای پسر

دیشب سبکدستی تو را می‌داد گستاخانه می

کامروز از آن لایعقلی بر سر گرانی ای پسر

دیوان شعر محتشم پر آتش است از حرف جور

غافل مشو از سوز او روزی بخوانی ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
  2. شمارهٔ ۳۰۱عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز
  3. شمارهٔ ۳۰۲زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز
  4. شمارهٔ ۳۰۳لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز
  5. شمارهٔ ۳۰۴یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
  6. شمارهٔ ۳۰۵آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز
  7. شمارهٔ ۳۰۶ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
  8. شمارهٔ ۳۰۷ای از می غرور تو لبریز جام ناز
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.