پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر

بنگر که در فراق تو چون می‌کنم به سر

بر خاک درگه تو به سر می‌کند رقیب

من خاک در زبخت نگون می‌کنم به سر

سرلشگر جنونم و در دشت گمرهی

بر رغم عقل راهنمون می‌کنم به سر

افسانه‌ات شبی که نمی‌آیدم به گوش

آن شب به صد هزار فسون می‌کنم به سر

ز آتش تو بر کنار چه دانی که من چسان

با شعله‌های سوز درون می‌کنم به سر

بر سر درین بهار تو گل زن که من ز هجر

با خار داغ جنون می‌کنم به سر

ازبس که خون گریسته دور از تو محتشم

من در کنار دجله خون می‌کنم به سر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز
  2. شمارهٔ ۳۰۲زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز
  3. شمارهٔ ۳۰۳لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز
  4. شمارهٔ ۳۰۴یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
  5. شمارهٔ ۳۰۵آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز
  6. شمارهٔ ۳۰۶ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
  7. شمارهٔ ۳۰۷ای از می غرور تو لبریز جام ناز
  8. شمارهٔ ۳۰۸ناصحا از سر بالین من این پند ببر
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.