پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور

با آن که قایم است ز من می‌برد به زور

کارم درین بساط به شاهی فتاده است

کز اسب کین پیاده نمی‌گردد از غرور

چندم به بزم خود نگذاری چه میشود

گر بر بساط شاه کند به یدقی عبور

نزدیک شد فرارم ازین عرصه کز قیاس

در بازی تو ماتی خود دیده‌ام ز دور

نقد درست جان بنه ای دل به داد عشق

کان نقد در قلیل و کثیر است بی‌کسور

زان انقلاب کن حذر اندر بساط عشق

کانجا گریز شاه ز بیدق شود ضرور

میرم برای آن که ز چشم مشعبدش

شطرنج غائبانه توان باخت در حضور

بیش از محل پیاده به فرزین شود به دل

چون عشق را کمال برون آرد از قصور

تا محتشم بر اسب فصاحت نهاد زین

افکند در بساط سوار و پیاده شور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز
  2. شمارهٔ ۳۰۳لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز
  3. شمارهٔ ۳۰۴یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
  4. شمارهٔ ۳۰۵آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز
  5. شمارهٔ ۳۰۶ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
  6. شمارهٔ ۳۰۷ای از می غرور تو لبریز جام ناز
  7. شمارهٔ ۳۰۸ناصحا از سر بالین من این پند ببر
  8. شمارهٔ ۳۰۹دوش در بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.