پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز

واندر صف سگان تو می‌داردم هنوز

با آن که برده ترک توام حدت از سرشک

الماس ریزه از مژه می‌باردم هنوز

زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار

درسینه تخم مهر تو می‌کاردم هنوز

آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش

جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز

غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز

آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز
  2. شمارهٔ ۳۰۴یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
  3. شمارهٔ ۳۰۵آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز
  4. شمارهٔ ۳۰۶ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
  5. شمارهٔ ۳۰۷ای از می غرور تو لبریز جام ناز
  6. شمارهٔ ۳۰۸ناصحا از سر بالین من این پند ببر
  7. شمارهٔ ۳۰۹دوش در بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
  8. شمارهٔ ۳۱۰دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.