پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

با وجود آن که پیوند آن پری از من برید

گر ز مهرش سر کشم باید سرم از تن برید

من نخواهم داشت دست از حلقهٔ فتراک او

گر سرم خواهد به جور آن ترک صید افکن برید

من به مهرش جان ندادم خاصه در ایام هجر

گر برم نام وفا باید زبان من برید

خلعت عشاق را می‌داد خیاط ازل

بر تن من خلعت از خاکستر گلخن برید

در رهش افروخت اقبال از گیاه تر چراغ

در شب تار آن که راه وادی ایمن برید

کی بریدی متصل از دوستدار خویش دست

گر توانستی زبان طعنهٔ دشمن برید

محتشم را از غم خود دید گریان پیش او

گفت می‌باید ازین رسوای تر دامن برید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰قاصد رساند مژده که جانان ما رسید
  2. شمارهٔ ۲۸۱سرو خرامان من طره پریشان رسید
  3. شمارهٔ ۲۸۲ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید
  4. شمارهٔ ۲۸۳زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید
  5. شمارهٔ ۲۸۴خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
  6. شمارهٔ ۲۸۵کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
  7. شمارهٔ ۲۸۶ای زهر خندهٔ تو چو شهد و شکر لذیذ
  8. شمارهٔ ۲۸۷ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.