پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۳۰

چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک

آب حیات بر لب و از تشنگی هلاک

دارم ز پاک دامنی اندر محیط وصل

حال کسی که سوخته باشد ز هجر پاک

آن می که می‌دهندم و من در نمی‌کشم

ریزم اگر به خاک شود مرده نشاء ناک

در دست وصل سوزن تدبیر روز و شب

دل ز احتراز کرده نهان جیب چاک چاک

دست هوس دراز نسازم به شاخ وصل

از حسرتم اگر رگ جان بگسلد چو تاک

جامم لبالب از می وصل است و من خجل

کاب حیات ریخته خواهد شدن به خاک

بر دامنت چو گرد هوس نیست محتشم

گر بر بساط قرب نشینی چو من چه باک

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۳۲هرگز از زلف کجت بی‌پیچ و تابی نیستم
  2. شمارهٔ ۳۳منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی
  3. شمارهٔ ۳۴به خوبی ذره‌ای بودی چه در کوی تو جا کردم
  4. شمارهٔ ۳۵منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
  5. شمارهٔ ۳۶به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم
  6. شمارهٔ ۳۷نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
  7. شمارهٔ ۳۸دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
  8. شمارهٔ ۳۹دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.