پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

نه با خورشید و مه این چرخ بازیگر کند بازی

خم چوگان این بیدادگر با سر کند بازی

قیامت قامتی در چرخ آورده است گردون را

که با هر جلوه‌اش آشوب صد محشر کند بازی

همین نقشی تو از افلاک می‌بینی و خرسندی

چو طفل بیسوادی کو به هر دفتر کند بازی

دماغ‌آشفته از ناسازی گردون نباید شد

که پیشت هر زمان در پردهٔ دیگر کند بازی

تعجب نیست از گردون اگر دست بلند او

به تخت کی‌قباد و افسر سنجر کند بازی

دلیرت کی نماید عشق چون شیران به خون خوردن

که خواهی موش حرصت روز و شب با زر کند بازی

دلت کز شش جهت نقش دو یک در آستین دارد

چه سان با چرخ افسونگر درین شش در کند بازی

تنت خاکی دلت سنگی تو با افلاک در جنگی

اگر پر نیستی راضی بگو کمتر کند بازی

دل افسرده را مجذوب‌وار از سینه بیرون کن

خلیلی جو که در بتخانه آذر کند بازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴سرگشته و پریشان تا کو به کو نگردی
  2. شمارهٔ ۲۳۵یک شیشه از می ناب با یار سیم ساقی
  3. شمارهٔ ۲۳۶باز در آتشم ز روی کسی
  4. شمارهٔ ۲۳۷ای دل نهفته ناله و افغان چه می‌کنی
  5. شمارهٔ ۲۳۸گرت هواست که در دیده‌ای جهان بنمایی
  6. شمارهٔ ۲۳۹نیست با ادافهمان حاجت درافشانی
  7. شمارهٔ ۲۴۰تا شدم آشنای تنهایی
  8. شمارهٔ ۲۴۱در دلم خون جهان جهان کردی
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.