پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

نیست با ادافهمان حاجت درافشانی

شوق دیدنت دارم این قدر که می‌دانی

حسن ماه کنعان را با تو چون کسی سنجد

باید اولش گفتن اوست یوسف ثانی

بی‌نظیر و بی‌مثلی بی‌شبیه و بی‌مانند

از کمالت آگاهم با کمال نادانی

اسم اعظم شه را نقش کرده‌ام بر دل

تا کنم به این خاتم دعوی سلیمانی

زهر و خون دل با هم کاسه کاسه پیمودم

وصل او تو پنداری داده رو به آسانی

در عجب تو را انداخت خون دیدهٔ بلبل

با دلش چه‌ها که نکرد غنچه‌های پیکانی

هر که هست در عالم چشم بر کرم دارد

بهترینِ اخلاقت همت است تا دانی

چون بخیل و حاتم را در صف جزا آرند

بدنماتر از کفر است خِسّت مسلمانی

ما به شکر خون خوردن رخ به خون خود شستیم

گفته‌اند نعمت را شکر می‌شود بانی

مرد تا نبازد سر، سجده‌اش نمازی نیست

عشق را همین باشد سرنوشت پیشانی

خون خویش را مجذوب وقف کن به شاه نجف

در طریق سربازان این بود خدادانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱در دلم خون جهان جهان کردی
  2. شمارهٔ ۲۴۲عیش عیش ما باشد گر تو یار ما باشی
  3. شمارهٔ ۲۴۳خرم دلی که در همه حالش نظر کنی
  4. شمارهٔ ۲۴۴لَئِن جَلَّت ذَنوبی فی مَقامی
  5. شمارهٔ ۲۴۵ای شوخ اضطراب برای چه می‌کنی
  6. شمارهٔ ۲۴۶گرفتارم به خال پرفریب و چشم جادویی
  7. شمارهٔ ۲۴۷گر از گرد علایق دامن همت برافشانی
  8. شمارهٔ ۲۴۸با غمش عیش دو عالم میتوانی کرد هی
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.