پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

سرگشته و پریشان تا کو به کو نگردی

واقف ز راز این بحر چون آب جو نگردی

خود را چنان که هستی باید که وانمایی

تا چون سرآب آخر بی‌آبرو نگردی

یا با خدا چو ابلیس دانسته سرکشی کن

یا همچو او مکن من تا همچو او نگردی

در چهره سرخ‌رویی جوهر نمی‌نماید

با خصم خود چو شمشیر تا روبرو نگردی

بی‌اختلاط مستان مستان نمیتوان شد

تا با نکو نگردی هرگز نکو نگردی

امروز تا توانی از باده کام دل گیر

فردا که خاک گردی شاید سبو نگردی

بگشا به خنده لب را چون غنچه با دل تنگ

تا همچو گل به زودی از رنگ و بو نگردی

کی شاهد مرادت دست آورد در آغوش

تا مو به مو پریشان چون زلف او نگردی

بی‌خود شو و چو مجذوب دنبال خضر دل گیر

با خود مرو که دلگیر از جستجو نگردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶باز در آتشم ز روی کسی
  2. شمارهٔ ۲۳۷ای دل نهفته ناله و افغان چه می‌کنی
  3. شمارهٔ ۲۳۸گرت هواست که در دیده‌ای جهان بنمایی
  4. شمارهٔ ۲۳۹نیست با ادافهمان حاجت درافشانی
  5. شمارهٔ ۲۴۰تا شدم آشنای تنهایی
  6. شمارهٔ ۲۴۱در دلم خون جهان جهان کردی
  7. شمارهٔ ۲۴۲عیش عیش ما باشد گر تو یار ما باشی
  8. شمارهٔ ۲۴۳خرم دلی که در همه حالش نظر کنی
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.