پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

سروی به قامت تو در اشرف ندیده‌ام

ماهی چو عارض تو به مصحف ندیده‌ام

صف در برت کشیده هزار آفتاب و ماه

در مجمع ملائکه این صف ندیده‌ام

این جاه و سلطنت به سلیمان نداده‌اند

این عز و شأن ز شوکت آصف ندیده‌ام

یاری گزیده‌ام که به دوران حسن او

یک زاهدِ نداده دل از کف ندیده‌ام

رسواست وجد ساخته صوفیان شهر

یک بار رقض بی‌نی و بی‌دف ندیده‌ام

محبوس دام انجمن وعظ چون شوم

فیضی که از کلام مزخرف ندیده‌ام

تنها همین نه پیش‌نماز است بی‌سواد

یک اعتقاد صاف در این صف ندیده‌ام

دادم به می‌فروش برات وظیفه را

چون بهترش ز میکده مصرف ندیده‌ام

پنهان شراب خوردن مجذوب هم ریاست

دیوانه‌ای مطیع مکلف ندیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰جامی بده که از دل و جانت دعا کنیم
  2. شمارهٔ ۱۵۱قدح زمرد و می لعل و دست ساقی‌سیم
  3. شمارهٔ ۱۵۲بهار آمد چرا بی‌باده باشیم
  4. شمارهٔ ۱۵۳دارم به سر که خدمت پیر مغان کنم
  5. شمارهٔ ۱۵۴کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم
  6. شمارهٔ ۱۵۵صبح است و نموده‌ای جمالم
  7. شمارهٔ ۱۵۶چون جام باده کوی مغان است مسکنم
  8. شمارهٔ ۱۵۷کی رو دهد که با تو شبی گفتگو کنم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.