پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

ساقی بده آن ساغر خورشید شمایل

تا ظلمت عقلم به تمامی رود از دل

دستی که تواند دو سه جام از پی هم داد

در گردن مطلوب کند دست حمایل

سررشته دولت به کف عقل نداند

یعنی که به نادانی خود باش تو قایل

اقرار به نادانی خود کن که همین است

سررشته فهمیدن مجموع رسایل

اندیشه کج را به دم آتش می ده

تا عقل نسوزد نشود وسوسه زایل

با معجزه اندیشه کج محض عناد است

این نکته تو را بس بود از کل دلایل

خون خور که کند در سفر عشق دلیرت

گر شیر نه‌ای مگذر از این بیشه هایل

تا می نکشی عقل تو دیوانه نگردد

تا مست نگردی نشود حل مسایل

گفتند به آواز بلند آدم و خاتم

کز روز ازل عفو تو ما را شده شامل

مجذوب طلب کن همه گر خاتم شاهیست

چون دوست کریم است همین باش تو سایل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵روزگاری شد که من دردی‌کش میخانه‌ام
  2. شمارهٔ ۱۴۶یار از ما جان و ما از یار ساغر خواستیم
  3. شمارهٔ ۱۴۷به یادت صبح بر گلشن گذشتم
  4. شمارهٔ ۱۴۸سروی به قامت تو در اشرف ندیده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۴۹از رقیبم گر شنیدی توبه از می کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۵۰جامی بده که از دل و جانت دعا کنیم
  7. شمارهٔ ۱۵۱قدح زمرد و می لعل و دست ساقی‌سیم
  8. شمارهٔ ۱۵۲بهار آمد چرا بی‌باده باشیم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.