پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را

دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم

زانکه تیری در خور است این کافر بدکیش را

چاشنی درد دل آنکس که نشناسد حقش

بردل مجروح خود مرهم شناسد نیش را

اشک طوفان ریز، بهر جستن وصلم چه سود؟

شست نتوان چون ز بخت مدبران درویش را

گر به یک غمزه نمردم من، مکن خسته دلم

ناوکی گر رفت کج، نتوان شکستن کیش را

پندگو کایدبرین دل سوخته گویی خس است

کو به اصلاح چراغ آید بسوزد خویش را

باز چون از دست مقبل در هوا گیرد شکار

مرغ بریان ز آستین بیرون برد درویش را

خسروا، دیده فرو بند و مبین روی رقیب

زانکه مرهم خوش نباشد دیده های ریش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱ای از مژه تو رخنه در جان‌ها
  2. شمارهٔ ۱۰۲باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
  3. شمارهٔ ۱۰۳ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
  4. شمارهٔ ۱۰۴اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
  5. شمارهٔ ۱۰۵بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
  6. شمارهٔ ۱۰۶شبی دیدم چو مه بر بام او را
  7. شمارهٔ ۱۰۷رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
  8. شمارهٔ ۱۰۸ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.