پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را

شادمان یابم دل امیدوار خویش را

شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید

چار جانب وقف کردم هر چهار خویش را

شاید ار بر خاک خسپم همچو گل پر خون کنار

کز چنان سروی تهی کردم کنار خویش را

خاک می بیزم به دامان، چون کنم گم کرده ام

در میان خاک در آبدار خویش را

مست گشتی چون ترا پیمانه پر داده ست دوست

خیز و بستان ساغر و بشکن خمار خویش را

می نپرسد، گر غباری دارد آن خاکی ز من

تا به آب دیده بنشانم غبار خویش را

دل که از جعد تو بدخو شد نمی گیرد قرار

ساعتی بفرست جعد همچو مار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
  2. شمارهٔ ۱۰۵بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
  3. شمارهٔ ۱۰۶شبی دیدم چو مه بر بام او را
  4. شمارهٔ ۱۰۷رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
  5. شمارهٔ ۱۰۸ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
  6. شمارهٔ ۱۰۹باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
  7. شمارهٔ ۱۱۰روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
  8. شمارهٔ ۱۱۱زاد چون از صبح روشن آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.