پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را

بر دفتر طاعت رقمی رانده گنه را

افگند دل ما همه در چاه زنخدان

وانگاه بپوشید به سبزه سر چه را

هر چند که زلف تو سپاهیست جهانگیر

هر روز پریشان نتوان کرد سپه را

پیراهن یک شهر ز دست تو قبا شد

یک بار چنین کج منه، ای شوخ، کله را

خسرو نگرفت از تب عشق تو قراری

چه جای قرارست در آتشکده که را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
  2. شمارهٔ ۱۱۱زاد چون از صبح روشن آفتاب
  3. شمارهٔ ۱۱۲قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب
  4. شمارهٔ ۱۱۳می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
  5. شمارهٔ ۱۱۴ای نازنین که ماه منی امشب
  6. شمارهٔ ۱۱۵زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
  7. شمارهٔ ۱۱۶چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
  8. شمارهٔ ۱۱۷اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.