پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

شبی دیدم چو مه بر بام او را

صراحی پیش و بر کف جام او را

دعا می کردم و می نامدش یاد

ز مستی بهر من دشنام او را

نخواهد دل به خود دشنام ازان لب

ز لعل او همین بس کام او را

به دل او را که عشقش خانه سازد

کجا ماند دگر آرام او را

کسی کز عارض و زلف تو گوید

همین بس ورد صبح و شام او را

دلم دارد هوای پای بوست

ببین در سر خیال خام او را

چو برگشتی ز خسرو، کرد پامال

جفای گردش ایام او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
  2. شمارهٔ ۱۰۹باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
  3. شمارهٔ ۱۱۰روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
  4. شمارهٔ ۱۱۱زاد چون از صبح روشن آفتاب
  5. شمارهٔ ۱۱۲قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب
  6. شمارهٔ ۱۱۳می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
  7. شمارهٔ ۱۱۴ای نازنین که ماه منی امشب
  8. شمارهٔ ۱۱۵زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.