پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را

بنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را

اینک رسید وقت که مردان آب کار

گردان کنند هر طرفی کار آب را

ساقی، ازان دو چشم که در بند خفتن است

صد چشم بندی است که آموخت خواب را

عید مبارک آمد و از بهر دوستان

ساقی نکرد شیشه پر و زد گلاب را

مطرب به پرده ای که تو داری بگو به چنگ

کای پیر کوژپشت چه کردی شراب را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
  2. شمارهٔ ۱۰۸ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
  3. شمارهٔ ۱۰۹باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
  4. شمارهٔ ۱۱۰روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
  5. شمارهٔ ۱۱۱زاد چون از صبح روشن آفتاب
  6. شمارهٔ ۱۱۲قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب
  7. شمارهٔ ۱۱۳می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
  8. شمارهٔ ۱۱۴ای نازنین که ماه منی امشب
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.