پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

اشکم برون می افگند راز از درون پرده را

آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را

چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن

آخر به دست آور گهی این خاطر آزرده را

صد پی مرا تیر جفا، بر دل زد آن ابرو کمان

روزی فریبد از کرم مجروح پیکان خورده را

دوش از برای مطبخش هیزم به مژگان برده ام

گفت از کجا آورده ای این خاک باد آورده را

خسرو مران از کوی خود چون در غلامی پیر شد

چون پیر شد، آخر کسی نفروخت هرگز برده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶شبی دیدم چو مه بر بام او را
  2. شمارهٔ ۱۰۷رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
  3. شمارهٔ ۱۰۸ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
  4. شمارهٔ ۱۰۹باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
  5. شمارهٔ ۱۱۰روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
  6. شمارهٔ ۱۱۱زاد چون از صبح روشن آفتاب
  7. شمارهٔ ۱۱۲قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب
  8. شمارهٔ ۱۱۳می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.