پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

چون غم هجران او نداشت نهایت

عاقبت اندوه عشق کرد سرایت

وقت نیامد بتا، که از سر انصاف

سوی ضعیفان نظر کنی به عنایت

غایت آنها که از جفای تو دیدم

نور یقین داشت در دلم به سرایت

گر تنم از دست غم ز پای در آمد

سرنکشم، تا منم، ز قید وفایت

گر تو به تیغم زنی خلاص نباشد

زخم تو خوشتر که از رقیب حمایت

شرح غم عشق بیش ازین ز چه گویم

شوق من و جور او رسید به غایت

ای بت نامهربان شوخ ستمگر

از تو کنم یا ز روزگار شکایت

آنچه من از روزگار سفله کشیدم

پیش تو گویم ز روزگار حکایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
  2. شمارهٔ ۲۸۳چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۴خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۵شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۶بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۷بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۸مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۹ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.