پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

درد دلم را طبیب چاره ندانست

مرهم این ریش پاره پاره ندانست

راز دلت را به صبر گفت بپوشان

حال دل غرقه را کناره ندانست

خال بنا گوش او زگوشه نشینان

برد چنان دل که گوشواره ندانست

قافله عقل را به ساعد سیمین

راه بجایی برد که یاره ندانست

سختی ازان دیدی، خسروا، که به اول

قاعده آن دل چو خاره ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
  2. شمارهٔ ۲۸۲چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
  3. شمارهٔ ۲۸۳چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۴خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۵شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۶بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۷بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۸مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.