پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست

کیست که اندر سرش باد هوای تو نیست

دل که ز جان خواسته ست بهر تو بیگانه وار

با همه مردانگی مرد جفای تو نیست

خشم کنی بی گناه، بر شکنی بی سبب

کوری بخت منست، ورنه خطای تو نیست

بر در تو هر کسی خاص شد، الا که من

هیچ کسان را مگر ره به سرای تو نیست

صبر به امید وصل بر در دل شسته بود

هجر درون رفت و گفت، خیز که جای تو نیست

گفتی، اگر می خری، نقد حیاتم بهاست

گر همه تا محشر است نیم بهای تو نیست

خسرو اگر سوخته ست، نی ز پی دیگری ست

سوخته تر باد ازین، گر ز برای تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
  2. شمارهٔ ۲۷۹درد دلم را طبیب چاره ندانست
  3. شمارهٔ ۲۸۰چون غم هجران او نداشت نهایت
  4. شمارهٔ ۲۸۱ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
  5. شمارهٔ ۲۸۲چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
  6. شمارهٔ ۲۸۳چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۴خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۵شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.