پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست

مرده بود آن دلی کاه و فغانیش نیست

بهر خدا، ای جوان، تا بتوانی مدار

حرمت پیری که میل سوی جوانیش نیست

کاش نبودی مرا تهمت جایی به تن

کش اگر از یار امان، از غم امانیش نیست

سینه که بیدل بماند آه و فغانیش هست

دل که ز هجران بسوخت نام و نشانیش نیست

بوسه به قیمت دهد، جان ببرد رایگان

قیمت بوسیش هست، منت جانیش نیست

سرو قدا، رد مکن گریه زارم، ازآنک

خشک بود آن چمن کاب روانیش نیست

گر دم سردی کشم، روی مگردان ز من

نیست گلی کاندرو باد خزانیش نیست

پسته بسته دهن پیش دهانت گهی

لب ز سخن تر نکرد کاب دهانیش نیست

قصه خسرو بخوان، چون تو درون دلی

گر ز همه کس نهانست، از تو نهانیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
  2. شمارهٔ ۲۷۸آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
  3. شمارهٔ ۲۷۹درد دلم را طبیب چاره ندانست
  4. شمارهٔ ۲۸۰چون غم هجران او نداشت نهایت
  5. شمارهٔ ۲۸۱ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
  6. شمارهٔ ۲۸۲چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
  7. شمارهٔ ۲۸۳چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۴خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.