پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست

دست کدامین دل است کان به عنان تو نیست

وجه همه نیکوان از دل ما راجع است

زانکه به خط‌هایشان هیچ نشان تو نیست

عشقم اگر می کشد تو مکش، ای پندگو

جان من است آخر این، وای که جان تو نیست

بی دلیم گفت از آن صد دلش افزون زکف

هر چه کشم سوی خویش، گوید، از آن تو نیست

نام وفا برده ای، شرم نداری ز خلق

عرض متاعی مکن کان به دکان تو نیست

غمزه زده استی چنانک می بکنم جان ز ذوق

توشه عشق است این، زخم سنان تو نیست

باز مدار، ار کنم رخنه دل پر ز خاک

دودکش این دل است، غالیه دان تو نیست

کور شد این دل، فتاد در چه تاریک غم

باد ازین کورتر، گر نگران تو نیست

تیغ زن و وارهان خسرو درمانده را

سود وی است این و زان هیچ زیان تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
  2. شمارهٔ ۲۷۴هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
  3. شمارهٔ ۲۷۵خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۶نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۷در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
  6. شمارهٔ ۲۷۸آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
  7. شمارهٔ ۲۷۹درد دلم را طبیب چاره ندانست
  8. شمارهٔ ۲۸۰چون غم هجران او نداشت نهایت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.