پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

ای که روی تو حیات جان است

دیده جایت شده جای آنست

ماه را از رخ چون خورشیدت

در شب چاردهم نقصانست

سخن اندر لب تو دل ببرد

دل چه باشد، سخن اندر جان است

بی لبت هر لب لعلی که گزم

سنگ ریزه به ته دندانست

ناتوانم، که غمت با من کرد

هر چه از جور و جفا بتوانست

سلک در گشت مرا ز آب دو چشم

تار هر رشته که در دندانست

به گه گریه سواد چشمم

تیره، گویی که شب بارانست

گفتیم غم مخور و آسان گیر

این به گفتن، صنما، آسانست

دور از شعله آه خسرو!

که دلش سوخته هجرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲درد سر دوستان آه و فغان من است
  2. شمارهٔ ۲۷۳عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
  3. شمارهٔ ۲۷۴هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
  4. شمارهٔ ۲۷۵خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۶نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۷در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
  7. شمارهٔ ۲۷۸آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
  8. شمارهٔ ۲۷۹درد دلم را طبیب چاره ندانست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.