پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست

الا که به خونابه دلها نتوان شست

هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن

بدبختی این دیده که آن پا نتوان شست

دریا ز پی بخت بد از دیده چه ریزم

چون بخت بد خویش به دریا نتوان شست

عشق از دل ما کم نتوان کرد که ذاتی ست

چون مایه آتش که ز خارا نتوان شست

از دردی خم شوی مصلای من امشب

کز آب دگر این لته ما نتوان شست

نوشیم می و بر سر خود جرعه فشانیم

هر جای که جرعه چکد آنجا نتوان شست

ای دوست، به خسرو برسان شربت دردی

کز زمزم کعبه دم سگ را نتوان شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
  2. شمارهٔ ۱۴۰دلی کش صبر نبود آن من نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۱دل کازاد باشد آن من نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۲به بالین غریبانت گذر نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۳دل ما را ز دست غم امان نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۴مرا در آرزویت غم ندیم است
  7. شمارهٔ ۱۴۵گرفته در بر اندام تو سیم است
  8. شمارهٔ ۱۴۶ز من نازک میانی دور مانده ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.