پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت

بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت

دی رفت سوی باغ و ندانست غم ما

این نیز ندانست که بی ما نتوان رفت

صحرا و چمن پهلوی من هست بسی، لیک

همره شو ای دوست که تنها نتوان رفت

کردیم رها جان و دل از بهر رخت، زانک

با غمزدگان سوی تماشا نتوان رفت

ماییم و سر کوی تو گر پیش نخوانی

اینجا بتوان مرد و ازینجا نتوان رفت

گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان

گفتن بتوان جان من، اما نتوان رفت

ای قافله، در بادیه ام پای فرو ماند

بگذر که در کعبه به این پا نتوان رفت

مپسند که در پیش لبت مرده بمانم

تا زیسته از پیش مسیحا نتوان رفت

خسرو، پس ازین مذهب خورشید پرستی

مؤمن شده در قبله ترسا نتوان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۰جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
  3. شمارهٔ ۱۳۱بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست
  4. شمارهٔ ۱۳۲در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۳آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
  6. شمارهٔ ۱۳۴خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
  7. شمارهٔ ۱۳۵ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
  8. شمارهٔ ۱۳۶روی تو به پیش نظر آسایش جان است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.