پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت

جز طره تو دام بلا را چه توان گفت

آن روی که داده ست خدایت صفت آن

هم خود تو بگو، بهر خدا را، چه توان گفت

چون ماه نو انگشت نمایست دهانت

آن خاتم انگشت نما را چه توان گفت

شد بسته زلفین تو خون در دل نافه

دلبستگی مشک خطا را چه توان گفت

هر لحظه صبا بر سر گل بروزد از ناز

از کرده تو باد صبا را چه توان گفت

شب اشک و دم سرد مرا دید خیالت

پس گفت که این باد هوا را چه توان گفت

گر چشم مرا ابر گهربار توان خواند

خاک کف شمس الامرا را چه توان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۳آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
  3. شمارهٔ ۱۳۴خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
  4. شمارهٔ ۱۳۵ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
  5. شمارهٔ ۱۳۶روی تو به پیش نظر آسایش جان است
  6. شمارهٔ ۱۳۷زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
  7. شمارهٔ ۱۳۸ای عید دوم آمده روی چو نگارت
  8. شمارهٔ ۱۳۹ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.