پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۱

ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم

سر تا به قدم جانی، کفر است که تن گویم

آن میم دهان داند از ابروی چون نونش

نی نی که غلط گفتم، من دانم و من گویم

هی هی سخن کفرست آن موی رسن گفتن

ببریده زبان بادم، گر بیش رسن گویم

زلفی که ازو آید بویی چو دم عیسی

بس فکر خطا باشد گر مشک ختن گویم

چشمم که دو صد دریا دارد نه به هر مژگان

این قلزم پر خون را چون نام عدن گویم

پیراهن خود گلها سازند قبا در خون

گر از رخ جانبخشت وصفی به ختن گویم

گفتی ز دهان من، خسرو، تو حدیثی گوی

در وصف دهان تو من خود چه سخن گویم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۳نبض دل شوریده رنجور گرفتیم
  2. شمارهٔ ۱۲۶۴ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
  3. شمارهٔ ۱۲۶۵آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
  4. شمارهٔ ۱۲۶۶ما از هوس روی بتان باز نیاییم
  5. شمارهٔ ۱۲۶۷جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
  6. شمارهٔ ۱۲۶۸عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
  7. شمارهٔ ۱۲۶۹صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
  8. شمارهٔ ۱۲۷۰ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.