پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۰

سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم

ز اندیشه دلم خون شد تا چند نهان دارم

گر سر ننهم پیشت، خاکی بنهی بر سر

من سرمه کنم آن را، در دیده جان دارم

از تو نگرانیها افتاد مرا در دل

تا چند به روی تو دیده نگران دارم

بی خواب کنی چشمم، تو دیده آن داری

چون باز کنم پیشت، من زهره آن دارم

گردد دلم از عشقت گرداب بلا شد غم

تا چند ازین طوفان خود را به کران دارم

گفتی که بیا بر من، اندیشه مدار از کس

گر بخت دهد یاری، اندیشه آن دارم

با تو چه دهم هر دم، چون هست دم سر دم

گل را چه برم مهمان، چون باد خزان دارم

در هجر تو خسرو را اینک به لب آمد جان

جانی که رسد بر لب چندش به زبان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۲در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
  2. شمارهٔ ۱۲۶۳نبض دل شوریده رنجور گرفتیم
  3. شمارهٔ ۱۲۶۴ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
  4. شمارهٔ ۱۲۶۵آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
  5. شمارهٔ ۱۲۶۶ما از هوس روی بتان باز نیاییم
  6. شمارهٔ ۱۲۶۷جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
  7. شمارهٔ ۱۲۶۸عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
  8. شمارهٔ ۱۲۶۹صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.