پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۸

می‌رود یار و مرا آزار می‌ماند به دل

وایِ مسکینی کِش آن رفتار می‌ماند به دل

زیستن دشوار می‌بینم که از غمزه مرا

اندک‌اندک هر زمان آزار می‌ماند به دل

پند می‌گویی، ولی معذور داری دوست، زانک

دل پریشان دارم و دشوار می‌ماند به دل

گر شود، جانا، دلم زیر و زبر بر حق بود

زان که زلف تو نه بر هنجار می‌ماند به دل

وه که جانم بر لب آمد، چند بی‌خوابی کشم

کاندکش می‌بینم و بسیار می‌ماند به دل

گر نخواهی کشتنم غمزه زنان زین سو میا

کان مژه هرشب مرا چون خار می‌ماند به دل

این هم از بخت است کِت در دل نباید گفت من

ورنه از خسرو همین گفتار می‌ماند به دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۰رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
  2. شمارهٔ ۱۲۳۱ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
  3. شمارهٔ ۱۲۳۲من نخواهم برد جان از دست دل
  4. شمارهٔ ۱۲۳۳مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
  5. شمارهٔ ۱۲۳۴همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم
  6. شمارهٔ ۱۲۳۵من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم
  7. شمارهٔ ۱۲۳۶برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم
  8. شمارهٔ ۱۲۳۷به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.