پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۵

مسلمانان برفت از دست من دل

چو دیدم آنچنان شکل و شمایل

جهانی را بدین شکل و شمایل

همی بینم چو خود امروز مایل

زهی صانع خدا کز لطف بنگاشت

از این سان صورتی از آب و از گل

نباشد چون جمالت مجلس افروز

اگر خورشید بنشیند به محفل

دلم منزل به زلفت کرد، گویی

نخواهد رفت ازین فرخنده منزل

تنم کز خاک گردد نقش مهرت

ز نعش جان نخواهد گشت زایل

ملامت می کنند اصحاب ما را

ز درد ما مگر هستند غافل

ندارم طاقت درد فراقت

فراق دوستان کاری ست مشکل

درین ره، خسروا، دیوانه می باش

نمی باید شنیدن پند عاقل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۷ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول
  2. شمارهٔ ۱۲۲۸می‌رود یار و مرا آزار می‌ماند به دل
  3. شمارهٔ ۱۲۲۹من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
  4. شمارهٔ ۱۲۳۰رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
  5. شمارهٔ ۱۲۳۱ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
  6. شمارهٔ ۱۲۳۲من نخواهم برد جان از دست دل
  7. شمارهٔ ۱۲۳۳مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
  8. شمارهٔ ۱۲۳۴همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.