پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۳

نگارا، صحبت از اغیار بگسل

گل خندان من، از خار بگسل

نخست از بند جان پیوند بگشای

پس آنگه دوستی از یار بگسل

ندانم تا که گفت آن بی وفا را

که مهر از دوستان یک بار بگسل

بزن مطرب ز رحمت راه عشاق

رگ جان و دل افگار بگسل

اگر سوده شود ز ابریشم چنگ

گلیم صوفیان را تار بگسل

چرا مینالی، ای بلبل، چنین زار

نمی گفتم از آن گلزار بگسل

درون بتخانه و بیرون مناجات

مسلمان شو، دلا، زنار بگسل

کمند عشق را نتوان گسستن

برو سر رشته پندار بگسل

نیابی داد خوبان، خسرو، از کس

بزن دست و عنان یار بگسل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۵مسلمانان برفت از دست من دل
  2. شمارهٔ ۱۲۲۶خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل
  3. شمارهٔ ۱۲۲۷ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول
  4. شمارهٔ ۱۲۲۸می‌رود یار و مرا آزار می‌ماند به دل
  5. شمارهٔ ۱۲۲۹من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
  6. شمارهٔ ۱۲۳۰رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
  7. شمارهٔ ۱۲۳۱ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
  8. شمارهٔ ۱۲۳۲من نخواهم برد جان از دست دل
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.