پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۱

مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز

درد جام خود برین رسوای مرد و زن بریز

چشم تو مست است، گر کم ایستد ناکرده خون

خون من در پیش آن قتال مردافگن بریز

دشمن جان من است آن غمزه، تا خوش گردد او

آنچه درد من شنیدی پیش آن دشمن بریز

دل شد از تیر غمت روزن چو خواهد رفت جان

شربتی از جام خود باری بر آن روزن بریز

خلعت رنگی ست واجب، گر کشم بر سر سبو

نیمه دیگر برین دستار و پیراهن بریز

مست می رفتم، سبو بر سر فتادم، وان شکست

تار کم بشکن بدان و خون من بر من بریز

تیرگی عیش مشتاقان ترا چون روشن است

بر دل تاریک خسرو باده روشن بریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۳رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
  2. شمارهٔ ۱۱۲۴دل ز تن بردی و در جانی هنوز
  3. شمارهٔ ۱۱۲۵تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
  4. شمارهٔ ۱۱۲۶افتادگان راه توییم از سر نیاز
  5. شمارهٔ ۱۱۲۷کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
  6. شمارهٔ ۱۱۲۸خیال دوست به چشم من اندر آمد باز
  7. شمارهٔ ۱۱۲۹دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
  8. شمارهٔ ۱۱۳۰نازنینان و چاربالش ناز
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.