پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۶

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز

که در دل داشت شوقت این و آن نیز

ز یاقوت لبت ما را طمعهاست

کز او زنده ست جان و هم روان نیز

رقیبت را مده دشنام ازان لب

که دل را سخت می آید، روان نیز

سر پا بوس تو تنها نه دل راست

که مشتاق است جان ناتوان نیز

دلی بودم، شد آن پابند زلفت

نمی یابم ازو نام و نشان نیز

تعالی الله چه تنگ است آن دهانت؟

که فکر آنجا نمی گنجد، گمان نیز

غمت، خسرو چه گوید آشکارا

که نتوان گفت راز تو نهان نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۸بر جان من شکسته دل باز
  2. شمارهٔ ۱۱۱۹مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
  3. شمارهٔ ۱۱۲۰در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز
  4. شمارهٔ ۱۱۲۱مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز
  5. شمارهٔ ۱۱۲۲سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز
  6. شمارهٔ ۱۱۲۳رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
  7. شمارهٔ ۱۱۲۴دل ز تن بردی و در جانی هنوز
  8. شمارهٔ ۱۱۲۵تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.