پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۴

ای سرم را به خاک پات نیاز

عاشقی را ز سر کنم آغاز

جان ز نازت نمی شکیبد و نیست

چاره ای چون برآمده ست نیاز

گفتی، از من نهان مکن رازت

کسی شنیدی که من نگفتم راز؟

یادم آید ز زلف او، ای دل

بازگویی به ما شب است دراز

گوشه می گیرم از کمان تو، لیک

می زند غمزه تو تیرم باز

یک دم، ای بخت، باز روشن کن

چشم محمود را به پای ایاز

خسرو، آواز خوب دارد دوست

کیست کاو نیست عاشق آواز؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۶ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
  2. شمارهٔ ۱۱۱۷گشادی چشم خواب آلود را باز
  3. شمارهٔ ۱۱۱۸بر جان من شکسته دل باز
  4. شمارهٔ ۱۱۱۹مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
  5. شمارهٔ ۱۱۲۰در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز
  6. شمارهٔ ۱۱۲۱مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز
  7. شمارهٔ ۱۱۲۲سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز
  8. شمارهٔ ۱۱۲۳رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.