پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱

آنکه دل در هوس روز وصال است او را

خواب شب در سر اگر هست خیال است او را

دل ز چشمش چه شد ار کرد سوال نظری

چون نظرهاست در آن جای سوال است او را

خال لبهاش به خون دل صاحب نظران

تشنه از چیست چو در پیش زلال است او را

دل بیمار من از دال و الف خالی نیست

تا قد چون الف و زلف چو دال است او را

به جگر خوردن بسیار به کف کرد غمش

خون عشاق بخور گو که حلال است او را

آفتاب از هوس آنکه شود همسر او

ایستد راست و زان بیم زوال است او را

به کمال است و بس این جور و جفا و ستمش

این صفتها که شنیدی به کمال است او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا
  2. شمارهٔ ۴از عاشقی همیشه جوان است پیر ما
  3. شمارهٔ ۵از باد مکش طره جانانه ما را
  4. شمارهٔ ۶ای خط تو سبزی خوان بلا
  5. شمارهٔ ۷ای روشنی از روی تو چشم نگران را
  6. شمارهٔ ۸ای زغمت دل به جفا مبتلا
  7. شمارهٔ ۹ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
  8. شمارهٔ ۱۰ای غمت یار بی نوایی ها
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.