پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

زهی تیره از زلف تو روز، شام

به روی تو دعویّ مه ناتمام

چو نسبت ندارد به زلف تو مشگ

چرا می پزد عود سودای خام

کنون ما و کویت که نبوَد عجب

در بارِ خاصان و غوغای عام

حیاتی که بی او رود، گر کسی

بگوید حلال است بادش حرام

توای مه یکی ز آنچه دارد رخش

نداریّ و لاف است بالای بام

خیالی چو بگذشت از نام و ننگ

به رندیّ و مستی برآورد نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می‌آیدم
  2. شمارهٔ ۲۹۷گرچه روزی چند دور از کعبهٔ روی توام
  3. شمارهٔ ۲۹۸گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
  4. شمارهٔ ۲۹۹ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
  5. شمارهٔ ۳۰۰ما به فکر دهنت ذوق شکر یافته‌ایم
  6. شمارهٔ ۳۰۱مابه وجهی صفت روی تو با مه کردیم
  7. شمارهٔ ۳۰۲ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم
  8. شمارهٔ ۳۰۳ما دل به تو دادیم و کمِ خویش گرفتیم
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.