پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

تا خاک راه همت اهل صفا شدم

در دیده ها عزیزتر از توتیا شدم

من عندلیب گلشن قدسم ولی چه سود

کز زلف تو مقیّد دام بلا شدم

گرچه شدم ز کعبه به بتخانه باک نیست

روی تو بود قبلهٔ من هرکجا شدم

از دار و گیر رستهٔ بازار عاشقان

سودم هیمن بس است که شهر آشنا شدم

تا پرده بر گرفت ز مهرِ رخت صبا

مانند ذره رقص کنان در هوا شدم

تا در هوای قدّ توام جان و سر چو سرو

بر باد رفت از همه آزاد تا شدم

از سر نهاده ام هوس تاج سلطنت

ز آن دم که بر درت چو خیالی گدا شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم
  2. شمارهٔ ۲۹۳دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم
  3. شمارهٔ ۲۹۴زهی تیره از زلف تو روز، شام
  4. شمارهٔ ۲۹۵سرشک جانب خاک در تو بست احرام
  5. شمارهٔ ۲۹۶گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می‌آیدم
  6. شمارهٔ ۲۹۷گرچه روزی چند دور از کعبهٔ روی توام
  7. شمارهٔ ۲۹۸گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
  8. شمارهٔ ۲۹۹ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.