پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱ - استقبال از کمال خجندی

ای آنکه به جور از تو تبرّا نتوان کرد

بی رنج تو راحت ز مداوا نتوان کرد

گر حلقهٔ بازار بلا زلف تو نبوَد

سرمایهٔ جان در سر سودا نتوان کرد

آن روز که از صبح وصال تو زند دم

روزی ست که اندیشهٔ فردا نتوان کرد

گویم به سگت راز دل خویش ولیکن

خود را به سر کویِ تو رسوا نتوان کرد

ای دل چو شدی ساکن کویش، غم فردوس

بگذار که قلبی به همه جا نتوان کرد

افسوس از آن روز خیالی که خیالش

پنهان شود از دیده و پیدا نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳باد از هوای کوی تو پیغام می‌دهد
  2. شمارهٔ ۱۱۴باز آواز نی و فریاد درد انگیز عود
  3. شمارهٔ ۱۱۵باد اگر یاد سرو ما نکند
  4. شمارهٔ ۱۱۶ - استقبال از شمس مغربیباز از قدم گل چمن پیر جوان شد
  5. شمارهٔ ۱۱۷باز این دل خود کام به فرمان کسی شد
  6. شمارهٔ ۱۱۸باز بالا بنمودی و بلا خواهد شد
  7. شمارهٔ ۱۱۹باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد
  8. شمارهٔ ۱۲۰باز ره‌بینان نشان از قرب منزل می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.