پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۳

به معمار غمت نو ساختم ویرانه خود را

به یادت کعبه کردم عاقبت بتخانه خود را

فرو ماندند اطبای جهان از چاره‌ام آخر

به دردی یافتم درمان، دل دیوانه خود را

ز سودایت چنان بد نام گشتم در همه عالم

به گوش خود شنیدم هر طرف افسانه خود را

به گرد شمع رویت بس که گشتم ماندم از پرواز

سرت گردم چه زیبا سوختی پروانه خود را

ادیب من جلیس من شود در حلقه رندان

به گوشش گر رسانم ناله مستانه خود را

در اقلیم محبت از خرابی‌هاست معموری

به سیل اشک باید کند اساس خانه خود را

سراپا نعمتم با این همه درماندگی خالد

نمی‌دانم چه سان آرم به جا شکرانه خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۵چنان ببریدی آخر رشته‌های آشنایی را
  2. غزل شماره ۶می‌رسد گر شوی تو دور از ما
  3. غزل شماره ۷ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارها
  4. غزل شماره ۸الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکل‌ها
  5. غزل شماره ۹ای به قد سرو و به عارض همچو ب و د و ر (با و دال و را)
  6. غزل شماره ۱۰مجمر سینه ز دوریت به تاب است امشب
  7. غزل شماره ۱۱جای جانان است اینجا مایه جانم کجاست؟
  8. غزل شماره ۱۲بی روی توام ای مه نو خانه خراب
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.