پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۵

چنان ببریدی آخر رشته‌های آشنایی را

که نتوان داد داد شکوه روز جدایی را

پس از هم‌خانگی چندان بیابان در میان آمد

کبوتر بر نتابد خط شرح بی‌نوایی را

کسی کاو باشد از اهل سعادت چون روا دارد

به حرف دشمن دین ترک احباب خدایی را

چنان دانم که ناگه دامن از وصلت برافشانم

که تا بینی جزای این همه بی‌اعتنایی را

به شی گفتم مشو زنهار مغرور تلفط‌ها

که لطف و قهر یکسان است رند لاابالی را

بود بس ناروا در ناز و نعمت ناسپاسی‌ها

چه سان هرگز روا دارد خدا این ناروایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۷ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارها
  2. غزل شماره ۸الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکل‌ها
  3. غزل شماره ۹ای به قد سرو و به عارض همچو ب و د و ر (با و دال و را)
  4. غزل شماره ۱۰مجمر سینه ز دوریت به تاب است امشب
  5. غزل شماره ۱۱جای جانان است اینجا مایه جانم کجاست؟
  6. غزل شماره ۱۲بی روی توام ای مه نو خانه خراب
  7. غزل شماره ۱۳ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک است
  8. غزل شماره ۱۴گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.