پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

کارم از دست دل فرو بسته‌ست

عقلم از جام عشق سر مستست

زلف او در تکسّرست ولیک

دل شوریده حال من خسته‌ست

با دلم کس نمی کند پیوند

بجز از حاجبش که پیوسته‌ست

هر کجا در زمانه دلبندیست

دل در آن زلف دلگسل بسته‌ست

یا رب این حوری از کدام بهشت

همچو مرغ از چمن برون جَسته‌ست

با منش هرکه دید می‌گوید

فتنه بنگر که با که بنشسته‌ست

عجب از سنبل تو می‌دارم

که چه شوریدهٔ زبردستست

دل ریشم چو در غمت خون شد

مردم دیده دست ازو شسته‌ست

گرچه بگسسته‌ای دل از خواجو

به درستی که عهد نشکسته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
  2. شمارهٔ ۴۳گر حرص زیر دست و طمع زیر پای تست
  3. شمارهٔ ۴۴مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
  4. شمارهٔ ۴۵گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست
  5. شمارهٔ ۴۶بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت
  6. شمارهٔ ۴۷ای لبت باده فروش و دل من باده پرست
  7. شمارهٔ ۴۸رمضان آمد و شد کار صراحی از دست
  8. شمارهٔ ۴۹تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.